
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
ای لـوای تـو بـرافـراشـتـه بر قـلّۀ نـور کرده نـور رُخَـت از پـردۀ ابهام، عبور مـعـنی مـکـتـب آزادی و آزادگـی است سر و جان دادن و تسلیم نگشتن، بَرِ زور آمد از ذبح عـظیم تو، سرافکنده خـلـیل ای که موسی شده حیران تو در وادی طور صبر، از صبر تو، لبریز شدش کاسۀ صبر چاک زد پیرهن صبر، به تن، سنگ صبور از عدو آب طلب کَردنَت از رحمت بود سلـسـبیلی تو خود و آب نبودت منظور سر فـرو برد به دامان خجالت خورشید تا که شمش رُخَت از مَشرق نِی، کرد ظهور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
حملههای موج دیدم، لشکرت آمد به یادم کشتی صدپاره دیدم، پیکرت آمد به یادم باد تنها بود، اما خار و خسها را عقب زد تـاخـتـنهـای عـلـیِ اکـبـرت آمد به یادم بحث عقل و عشق شد، هر کس بیانی، داستانی من تـرکهای لـب آبآورت آمد به یادم «لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنفِقُوا مِمّا تُحِبُّون» لحظههای سرخ بعد از اصغرت آمد به یادم جویباری بر شکوه کوه مستحکم میافزود اشکهای از رجز محکمترت آمد به یادم گفت سعدی دیده با چشم خودش میرفت جانش من وداع آخرت با خواهرت آمد به یادم باغبان با طفل گفت: این سیب! دیگر شاخه نشکن! قصهٔ انگـشتت و انگـشـترت آمد به یادم روضهخوان میگفت: یا مهدی! محبان تو هستیم از محبان آنچه آمد بر سرت آمد به یادم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
بیتو سرگردانم و یک دردِ جانکاهم حسین خوب شد که سائلِ این بزم و درگاهم حسین دستهایم را نگیری! میخورم هر آن زمین راه را گم میکنم! پس باش همراهم حسین دردسر دارم برایت! من کجا اینجا کجا؟! بینِ خـوبانت منِ بیچاره گمراهم حسین مثلِ حرّ، با توبه راهم را به تو کج کردهام چونکه از آقـاییات بسیار آگاهم حسین میشوم آب از خجالت با همین چشمانِ خشک رزقِ اشکی لطف کن! ای عشقِ دلخواهم حسین رد شدم از خطِّ قرمزهایِ بسیاری ولی خط بکش بر اشتباهاتِ خودآگاهم حسین تا همین لحظه که طی شد با گناهانِ زیاد رحم کن بر باقیِ این عمرِ کوتاهم حسین از خدا جز تو نمیخواهم کسی را لحظهای هست عشقت حاجتِ صبح و شبانگاهم حسین آرزویم هست بیـمـارِ غـمـت باشم فقـط دردمندم کن! مداوا نه! نمیخواهم حسین میشود دوزخ گلستان! با شهیدان در بهشت تا که میگوئیم هر شب یکصدا، با هم: حسین داغت از قــلبم شبـیه شعله بالا میرود تـشنه بودی! آتـشی افتاده در آهم حسین میکُـشد آخر مرا که غارتِ انگـشترت روضهٔ پیراهنت شد دردِ جانکاهم حسین!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
برای سوگ تو باید زبـانِ دیگر داشت نگـاه روشـنی از آسـمان فـراتر داشت شهادت تو حماسهست با شکوه و عیان حماسهای که هزاران پیام در بر داشت زلال جاری چـشم تو حسرتِ دریاست فُـرات بـود کـه نـاکـام دیـدۀ تَـر داشـت سـؤال کـهـنـۀ تـاریخ، تا ابد بـاقیست: چرا زمانه، سرِ جنگ نابرابر داشت؟! قـیام سـرخ تو یک پرده از قـیامت بود قیامتی که درونش هزار محشر داشت تو آن رسولِ به معراج رفته هستی که برای امت خود روی نیزه منبر داشت هـنـوز ملـتهـب از ماتم شـگـفـت توأیم که این مصائبِ داغِ تو را که باور داشت؟ سپاه بود و حـرم بود و غـارت و آتش درست لحظۀ تلخی که آنطرفتر داشت...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
تنها نه این که داده رزق نوکران را بخـشـیـده آب و نانِ بنـدهپـروران را معـشـوقها، دلـدادۀ حـب الحـسیناند عشقـش مُسَخَّر کرده قلبِ دلبـران را هرکس که مشمولِ نگاهِ رحمتش شد هرگز نمیخواهد عـطای دیگران را گـریه بـرایش خـیـرِ بـیمـانـنـد دارد حـتـی مـقـرّب میکـند پیـغـمبران را نامش که زینتبخشِ عرش و اهل آن است تا اوج مستی میبَـرد نوحهگـران را یک عـمر داغ سـیـنۀ عـریان ارباب آتـش زده جـان و دلِ جـامـهدران را باید چگـونه با پـر زخـمـی، عـقـیـله پیدا کند در دشت و صحرا، دختران را؟! بـاید چـگـونه زینـب کـبـری بـبـیـنـد در شام، بر کام امامش، خیزران را؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
هر که دارد بر حسین، عشق و ارادت بیشتر حضرت مولا به او دارد عـنایت بیشتر گرچه زهرا روز وانفسا شفاعت میکند میکـند اما حـسـیـنِ او شـفـاعت بیـشتر اولیاء الله در لطف و کـرامت شاخصند میبرد مـولا ولی سـهـم کـرامت بیشتر چارده معصوم کـشتی نجـاتـند و حسین کشتیاش دارد مساحت بیش و سرعت بیشتر هرکه در بازار عشقش کمفروشی میکند روز محشر میکند خود را ملامت بیشتر مجلسآرایان اشک و روضۀ داغ حسین میبرند از اهل عالم رزقِ جـنّت بیشتر دعوت عام است اگرچه سفرۀ احسان او اهل اشک و زمزمه دارند دعوت بیشتر داغ دیـدنـد و مصیبت، شاهـدان کـربلا دیـد اما زینب کـبـری مـصـیـبت بیشتر سـیـد ســجـاد در شـرح تـمــام مــاجـرا داشت از شام بـلا طرح شکـایت بیشتر زخم شمشیر و سنان بر جسم، طاقتسوز بود دید از زخـم زبان دلها جراحت بیشتر بین ارباب و رعیتهای عالم ای «کمیل» دارد اربابم مـحـبت با رعـیـت بـیـشـتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام و استقبال از ماه محرم
یک لحظه بیحسین، جهان دلپذیر نیست بیچاره آن کسی که به عشقت اسیر نیست شکر خدا که چشم من از کودکی حسین چون چشمه در عزای تو بود و فقیر نیست از برکت دو چـشم پُر از زمزم است که فردای حـشر، نوکـر تو سربهزیر نیست ای دسـتـگــیـر آدم و نـوح و خـلـیـلهـا! چیزی شبیه روضۀ تو، دستگـیر نیست در روزهای سخت نگاهت گره گشاست ای آنکه غـیر نام تو نـعـم الامـیـر نیست خـیـری نـدیـده است، نه دنـیا، نه آخرت هر کس مسیر زندگیاش این مسیر نیست گـفتی به روی باز و گلِ خندهات به حُر هرگز برای توبه درْ این خانه، دیر نیست در آسـمـان شـهـر دلـم گر چه ماه هست جز چـشـم ماهِ عـلـقـمه، ماهِ منـیر نیست من در تـمام عـمـر تو را گـریـه میکـنم ای عشق بیکفن! دلم از گریه سیر نیست لا یَـوم مِثـلُ یَـومِـکَ، ای پـاره پـاره تن در کربلا مگر کفنی جز حصیر نیست؟ قـاریِ لـحـظـههـای غـمانـگـیـز زیـنـبـی شاهی به جز تو، نیزه برایش سریر نیست «ای کـشـتۀ فـتاده به هامون» غم تو را در هـفت آسـمـانِ خـدا یک نظـیر نیست "یَومُ الوُرود" میشـود و چـشم نـوکـرت چشم انتـظار هیچ کسی جز امـیـر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( آغاز ماه مُحرّم )
چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قيامت که زير سـايۀ اين خـيـمه کردهايم اقامت شـفـيع گـريه کـنـانش ائـمـهانـد يـکـايک به اين دليل که جمع است در حسين امامت کسى که آه نـدارد، چه سـود آه خجـالـت کسى که اشک ندارد، چه سود اشک ندامت چه نعمتیست نشستن میان مجلس روضه که جـبرئیل در آنجا فکـنده رحـل اقامت کسى که در پى کار حسين نيست، محال است که پشت سر بگذارد صراط را به سلامت کسی که اسم حسین را شنید و اشک نبارید ز دوستی چه نشانی، ز شیعهگی چه علامت کسی که در کـفـنـش تربت حـسین نباشد چه خاک بر سر خود میکند به روز قیامت کسی که قبر حسین را ندید و رفت ز دنیا به نزد فـاطمه ریزد ز دیده اشک ندامت به روز حشر که جمله فقير و کاسه بدستند خـدا به زائـر تو میدهد مـقـام زعـامـت غبار خاک عزاى تو را که بر سر ما شد بـرابـرش نکـنـم بـا هـزار تـاج کـرامـت چه نابجاست به وصف شهادت تو شهادت چه نارواست به وصف شهامت تو شهامت پس از قیامت عظمای تو به دشت غریبی خدا قيامت خود را سند زدهست به نامت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
دوای درد عـالـم یا حـسـین است شـفـای روح آدم یـا حـسـین است بـه لـوح آفـریـنـش بـا خـط نــور نوشته اسـم اعـظم یا حسین است اگـر بـاشـد تـمـام عــمــر یـکدم همان یکدم مرا، دم یا حسین است پـس از ذکــر خــداونــد تــعـالـی ز هر ذکری مقـدّم یا حسین است نجات اهل محـشـر، روز محـشر خـمـوشی جـهـنـم یا حـسین است به یـاد آن لـب عـطـشـان هـمـاره صدای آب زمـزم یا حـسین است نــوار قــلـب کـل ســیـنــهزنهــا نفـسهای مـحـرّم یا حـسین است درون سـیـنـه آهـم یـا ابـالـفـضـل به صورت نقش اشکم یا حسین است نــسـیـم نـیـنــوا، پـیـک شـهــادت صدای کـربـلا هم یا حسین است کـتاب "نخـل میـثـم" را بخـوانـید تـمـام نخـل مـیـثم یا حـسین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات روز عرفه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
به تـپـش آمـده با یـاد تو از نو کـلـماتم باز نـام تو شده باعـث تـجـدیـد حـیـاتم بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی که شدی ساحل امن من و کشتی نجاتم باز از فرط عطش خشک شده کام من، آری تشنهام، تشنۀ لبهای عطـشناک فراتم باید احـرام بـبـنـدم به طـواف حـرم تو من که در صحن تو در موقف دشت عرفاتم با دعای عرفه دست مرا کاش بگیری مات و مبهوت نمـایان شدن جلوۀ ذاتم با تو هر لحظه مجسم شده یک روضه به چشمم باز گـریـان تـمـاشـای قـتـیل العـبـراتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات سیدالشهدا علیهالسلام با خداوند در صحرای عرفات
چون اشک، رازِ عشق را باید عیان گفت باید که از چشمان او با هر زبان گفت باید به قول عـرشـیان، چـشـمان او را آئـیـنـههـای روشـن هـفـتآسـمان گفت چشم غزل روشن شد آن وقتی که با اشک از گـفـتههای چـشم او با دیگران گفت آمـد به مـیـدان بـا سـلاح چـشـمهـایـش با اشکهایش گریه گریه ناگهان گفت: ای لـطـف بـسـیـار تو بر من بیکـرانه تـنــهــا دلـیــل نــدبـههـای عــاشـقــانـه عشق تو در این سینه کاری ژرف دارد مولای من این عـبـد با تو حـرف دارد ای که سراپا حـرفم و تو گـوش هستی شـوق مـرا زیـبـاتـرین آغـوش هـسـتی آرامـش آغـوش تـو مـانـنـد دریـاســت «آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست» فـانـوس اشـکـی دارم و فـانــوس آهـی میجـویـمـت با اشـک و آهـم یا الـهـی از مـادرم آمـوخـتــم پــروانــه بــاشــم از کـودکـی عـبـد در این خـانـه بـاشـم از مادر من مهـربانتر کیست جز تو؟ از مـادر من مهـربـانتر نیست جز تو تو صاحب تورات و انجـیل و زبوری روشنتـرین تـصویـر از آیـات نـوری «یا صاحبی فی وحدتی»، پشت و پناهم! «یا عُدتّـی فی شِـدَّتی»، بیتکـیـهگـاهم از خود نکردی لحـظـهای هم نـا امیدم تـنهـا مـرا مـگـذار ای تـنـهــا امـیــدم! هرگز مگیر از چـشمهایم خـنـدهات را در آتش خـشـمت مسـوزان بـندهات را رحـمی به اشک و الـتـمـاسم کن الـهی از آتـش دوزخ خــلاصــم کـن الــهــی با هر فـرازی تـشـنهتر میشد گـلویش بغضی امانش را برید و بیامـان گفت شاید رباب و نجمه در خـیـمه شـنـیدند آنجا که از مهـر خـدا با کـودکـان گفت «رَبِّ بِما ألبَستنی»، یعـقوب چـشـمش با اشک از پـیـراهـن آرام جـان گـفـت او گفت از دندان و لبهایش در آن روز تفسیر آن را شرحه شرحه خیزران گفت «أشکُـو إلیکَ غُـربـتـی وَ بُعدَ داری» این جمله را سمت مزاری بینشان گفت اشک از دو چشمش چون دو مشک باز میریخت اشکی که با عـباس از آب روان گـفت بعد از دعا خورشید از آن سرزمین رفت عـیـد آمـد و مـاه بـنـیهـاشم اذان گفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در شب جمعه
به نام آنکه دلـم را زده به نـام حـسـین که جلد کس نشوم تا که هست بام حسین خوش است اینکه شب جمعه جان دهم از شوق بدون دغـدغـه در پـاسـخ سـلام حسین غـلام هـمـت آنم که زیر چـرخ کـبـود به لطف بندِ تعـلـق، شده غـلام حسین چـقـدر حال جـهـانِ مـرا عـوض کرده شدهست گریه به کام من و به نام حسین برای گریه نـبود و به لطف تـوبه نبود خـدا گـذشت از آدم، به احـترام حـسین به این امید که یک جمعه عاقبت بدمـد به بـرق تیـغ دعـا صبح انـتـقام حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در شب لیلة الرغائب
غـم کـهـنـۀ در گـلـویـم حــسـیـن اسـت دم و بـازدم، های و هـویم حسین است اگـر چــشـم مـن آبــروی مـرا ریـخـت چه غم؟ بعد از این آبرویم حسین است بـه دنـبـال نـامـی بـه جـز عـشـقـم امــا سرانجام هر جست وجـویم حسین است شـب آرزوهـــا شـب جــمـعــه بــاشــد و کـتـمـان کـنـم آرزویـم حـسـین است؟ بـه سـجــاده گـفـتـم کـه مـایـل بـیـفــتــد که از این سحر سمتوسویم حسین است سـرآغـاز عـالـم... سـرانـجـام عـالـم... خـلاصه بخـواهم بگـویـم، حسین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت سیدالشهدا علیهالسلام
ذکر شریف ارباب، تسبیحِ مستجاب است پس یاحسین گفتن، اصلیترین ثواب است یک قطره اشک ما را، هفتاد حج نوشته اربابِ دستودلباز، از بس که خوشحساب است یک بیت گریه کردیم، صد جِلد معرفت شد شوریِ اشکِ هیأت، شیرینترین کتاب است جُـونِ حسین باشی، بـوی بهشت داری عطر لباس نوکر، خوشبوتر از گلاب است هر منصبی که داریم، با انتخابِ زهراست مادر برای فرزند، دنبالِ انتصاب است ذکرِ مصـیبتِ او، تـضمین خانۀ ماست کاخ بدون روضه، کاشانهای خراب است ما شهـرونـدهایِ، جـمهـوریِ حـسیـنـیم خونِ شهید گودال، تضمینِ انقلاب است تا کارمان گـره خورد، گـفـتیم: یا رقیّه این نازدانه نامش، در هر زمان جواب است دوری وَبالمان شد، زخمی به بالمان شد یک سالِ بیزیارت، بالاترین عذاب است خرجیِ کـربـلا را، پایِ نجـف نوشـتـند بانیِ اربعـینش، شخصِ ابوتـراب است اربابِ آبها را، لبتـشـنه سر بُـریـدند از داغ حنجرِ او، دلهای ما کباب است آزار پـشـتِ آزار، بـازار پـشـتِ بـازار آل علی گرفتار، دست همه طناب است آن بانویی که گـریان، دنبالِ نیـزهداران هِی میدَوَد پریشان، حس میکنم رباب است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
هر گـاه از نـگـاهِ تـو، دلهای ما بُرید نـطـقِ زبـان، ز گـفـتـنِ یـا ربـنـا بُـرید از فـیضِ رحـمتت، نبَرَد بهره روسیاه عصیانِ روز، از تو چه شبها مرا بُرید ذکرِ عـلَیَ الـدَّوام، به هرکس نمیدهند ناشکـرِ بد زبان، چه بسا از دعـا بُرید با اِدعـا، دعـا که بـه جـایـی نـمیرسـد بـاید که دسـت، از طـلـبِ اِدعـا بُـریـد بلعـم، اگرچه مدعـیِ اسـمِ اعـظم است مغـرور شد، که آخرِ کار از خدا برید حُبِّ علیست، مقصد و مقصود کبریا لعـنت بر آنکه از عـلیِ مـرتضی بُرید ما را علی، دوباره فـراخوانَد از نجف بیچاره است، هر که ز ایوان طلا بُرید روزیکه سفرهدارِ ازل، سُفره پهن کرد نــانِ مـرا، بـه نـامِ شــهِ کـربـلا بُـریـد اینگونه شد که هر شب جمعه، به قتلگاه انگـار حـنـجـرم، چو شـهِ نـیـنـوا بُرید میگفت مادرش به نوا، ای حسینِ من جان داشتی هنوز، سرت را چرا بُرید؟! تو داشـتی هـنوز کمی حـرف میزدی سر را به پیـشِ مـادرِ تو، از قـفا بُرید رحمی نکرد شمر، به رگهای پارهاَت میدید دخـتـرت، ولی آن بیحـیا بُرید فـریـادِ یاحـسـین، ز اهـلِ حـرم رسـیـد وقتی که تـشـنهلب گلویت بیهـوا بُرید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
همیشه هر شبِ جمعه به سینه غم دارم حـرارتیست قـدیـمی که در دلـم دارم اگرچه دستِ تـهـی دارم و گـدا طبـعـم دلِ شکـسـتۀ خود را که دستِ کم دارم میـان نـامـۀ من خـالی است از خـوبی گـناه و جرم و خـطا را همه رقم دارم مرا به حُرمتِ موسی الرضاست میبخشید خوشم که رعـیتم و شاهِ ذوالکرم دارم به امرِ حضرت سلطان، حسین میگویم به لطف فـاطـمـه، اربابِ محـترم دارم حسین گفتم و جان و دلم به جوش آمد مرا بـبخـش، فـقـط اشک تـازهدم دارم نشد که زائـر کـرب و بـلا شوم، باشد دلـم خـوش است مـیان دلـم حـرم دارم برات کرب و بلایم به دست عباس است دوبــاره مُــلـتـمــس دامـنِ عـلــمــدارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() افتتاح کانال سایت آستان وصال در ایتا
با عنایت به درخواست های تعدادی از کاربران عزیز؛ در پاسخ به این اوامر و همچنین جهت تسهیل بهتر برای کاربران؛ کانال سایت در ایتا ایجاد گردید، دوستانی که تمایل دارند عضو کانال باشند در همین جا کلیک نموده و یا از طریق لینک زیر وارد کانال شده و عضو شوند لطفا با نشر و تبلیغ لینک این کانال؛ شما نیز در این خدمت به آستان اهل بیت سهیم باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
آنچه در سوگ تو اى پاکتر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه چه غمناک گذشت چـشـم تـاریخ در آن حـادثـۀ تلخ چه دید که زمان مویهکنان از گذر خاک گذشت سر خورشید بر آن نیزۀ خونین میگفت که چهها بر سر آن پیکر صدچاک گذشت جـلـوۀ روح خـدا در افـق خـون تو دیـد آنکه با پـاى دل از قـلـّۀ ادراک گذشت مرگ هرگز به حریم حَرمت راه نیافت هر کجا دید نشانى ز تو چالاک گذشت حرِّ آزاده، شد از چشمۀ مهرت سیراب که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت آب، شـرمـنـدۀ ایـثـار عـلـمـدار تـو شـد رود بیتاب کنار تو عـطـشـناک گذشت بر تو بـسـتـند اگر آب، سـوارانِ سراب دشت، دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( آغاز ماه مُحرّم )
شادی هر دو جهان بیتو مرا جز غم نیست جـنّت بیتـو عـذابش ز جهـنم کم نیست در دم مـرگ اگـر پـا به سـرم بگـذاری عمر جاوید به شیرینی آن یکدم نیست تا خـدایی خدا هست، لوای تو به پاست زآنکه جز دست خدا، حافظ این پرچم نیست هـم خـدا دانـد و هـم عـالـم و آدم دانـنـد که به جز رایت عشق تو در این عالم نیست ملک هستی همه ماتمکدۀ توست حسین جایی از ملک جهان خالی از این ماتم نیست گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند اهـرمـن را شـرف داشـتن خـاتـم نیست گـریه بر پیکـر مجروح تو باید همه دم که جراحات تنت را به از این مرهم نیست تو به جا ماندی و ظالم اثرش هم شد محو پایۀ ظلم که در دار جهـان محکم نیست سائل توست کسی کز تو، تو را خواهد و بس آنکه شد طالب تو در طلب دِرهم نیست داد مظلـومی تو مُلک خـدا را پُـر کـرد عالمی نیست که با یاد غمت، دَرهم نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( آغاز ماه مُحرّم )
گـریه کـنـد برای تو بیاخـتـیار، چـشم بخشید از این جهت به بشر کردگار، چشم نـذر نـگـاه سـوی تو میشد تـمـامشـان گر داشت نوکر تو هزاران هزار چشم کـمـتر شـود از آتـش دوزخ هـراس او هر قـدر بـیـشـتـر بـشـود آبـدار، چـشم لطـفـاً زمـان مرگ قـدمرنـجـه کـن بـیا چشمش به راه توست میانِ مزار، چشم گـفـتـند به وضوح نـظر میکـنی به ما هرگاه میشود وسط روضه تار، چشم وقـتی شـنـید زخـم تـنت بیشـمار بـود خون گریه کرد پای غمت بیشمار، چشم مـیدیـد ذرّه ذرّه تـنت را به هـر کـجـا در قتلگاه هرچه که میکرد کار، چشم زینب تمـام راه نـگـاهش سوی تو بود او بـرنداشت از تویِ نیـزه سوار، چشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
نـزدیکتـری از رگِ گردن به گدایت مـائـیم و طـوافِ حـرم کـرب و بلایت هر جای جهان مینگرم نام تو آنجاست از هر نظر انگـار شـبـیـهی به خدایت گـشـتـیـم تـمـامی جـهـان را و نـدیـدیم شیرینتر و دلچسبتر از شور عزایت در روز قیامت که جهان دور تو جَمعست بـگـذار که مـا نـیـز بـیـفـتـیـم به پـایت بگـذار که من نـیـز گـرفـتـار تو بـاشم یک جرعه بنوشان به من از جام بلایت پَرسوخته چون فطرس و دلسوخته چون حُر مـن آمــدهام بــاز بـه امـیــد عـطـایـت ای آنکه جهان تکیه به دستان تو دادهست حالا چه شده تکیه زدی خود به عصایت؟ با خوود و سپر رفت به میدان علیاکبر از مـعـرکه برگـشت ولی بـین عـبایت دیـدنـد مـلائک هـمگی گـوشـۀ گـودال آغـوش گـشـودهسـت خـداونـد بـرایـت بر نیزه شدی قاری قرآن، چه شکوهی ای آنکه دل از فاطمه میبُرد صدایت
: امتیاز
|